هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

321

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

قلعة و اصبح كالطاير المقصوص . » [ شعر ] اعظم البلايا تردد الرّكب * الى بلاد الجيب يودعون الدّمن و لم يبق عندى للهوى غير انّنى * اذ الرّكب مرّوابى على الدّار اشهق بانوا و خلفّت ابكى فى ديارهم * قل للدّيار سقاك الرّايح الغادى و قل لا طغانهم حييت من طغن * و قل لواديهم حيّيت من وادى بعد از چندى مراجعت به شهر نمود . وضع انقلاب حالات وطن را برتر از آن ديدم كه تصوّر مىكردم . [ شعر ] سكان لم يكن من الحجون الى الصّفا * انيس و لم يسمر بمكة سامر تغيّرت البلاد و من عليها * فوجه الارض مغبر قبيح در ميان چهار دست عمارت بيرونى و اندرونى و خلوتى كه سال‌ها در آنها با پدر و مادر و قوم و اقربا راه رفته ، شبها سحر كرده ، انس‌ها گرفته بوديم ، يك اتاق نشيمن باقى نمانده و تماما از صدمهء سيل خراب شده بود . [ شعر ] ديدم در اين رواق مقرنس « 1 » كتابه [ اى ] * بر لوح لاجورد نوشته ز مشك ناب هر خانه كه داخل اين طاق ازرق « 2 » است * گر صد هزار سال بماند شود خراب جايى دگر گزين و بنا كن تو خانه [ اى ] * كش خوف انهدام نباشد به هيچ باب مجملا دلم از مشاهدهء اين اوضاع بالمرّه بركنده گرديد و بر حالت مشغلهء بىحاصل و گرفتارىهاى خود گريه كرده و حسرت خورده و گفتم : افسوس كه نامهء جوانى طىّ شد * وين فصل بهار شادمانى طىّ شد آن عمر كه مايهء سعادت‌ها بود * من هيچ ندانم كه كى آمد ، كى شد ؟ عيش خوش اين جهان فانى بگذشت * در بوالهوسى مهد جوانى بگذشت دردا كه چه غافلان در اين دار غرور * تا چشم زدند ، زندگانى بگذشت

--> ( 1 ) . مقرنس ( moqarnas ) ، كنگره‌دار . ( 2 ) . ازرق ( azraq ) ، كبود ، نيلگون .